|
هنگامی که نیستی صندلی خالیت را لمس می کنم و اشیایی را که از تو سخن می گویند! هنگامی که نیستی نگاهت را در ذهنم جست و جو می کنم به صدایت در درون خود گوش می دهم و نشانه های عشق را دوباره کشف می کنم! هنگامی که نیستی خود را فقیر می بینم و رنگ ها کم رنگ می شوند همه چیز در انتظار غرقه می شود و ساعت ها از طپیدن باز می مانند! هنگامی که نیستی هشیاری را تقویت می کنم برای شناختن بخت یاری و عظمت عشق و زندگی مشترک!
+
نوشته شده در پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 22:33 توسط نرگس
|
قايقي خواهم ساخت، "سهراب سپهری"
+
نوشته شده در دوشنبه 10 تیر1387ساعت 10:33 توسط نرگس
|
اما اصلاً نه تو ، نه من! از خوبي تو بود "زنده یاد قیصر امین پور"
+
نوشته شده در جمعه 17 خرداد1387ساعت 22:38 توسط نرگس
|
سلام.کیبوردم خراب شده .به همین خاطرازنوشتن متن معذورم.ببخشید.کیکنوشجونتون
+
نوشته شده در سه شنبه 7 خرداد1387ساعت 17:28 توسط نرگس
|
ای خدا این وصل را هجران مکن سرخوشان عشــــق را نالان مکن باغ جان را تازه و سرسبــــز دار قصد این مستان واین بستان مکن نیست در عالم زهجـــران تلختر هر چه خواهی کن ولیـکن آن مکن
+
نوشته شده در سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 20:2 توسط نرگس
|
از کجای قصه آمده بودی "یاسمین احمدی"
+
نوشته شده در شنبه 24 فروردین1387ساعت 23:13 توسط نرگس
|
سلام به دوستان عزیزم. من هم توسط دوست خوبم مداد سفید دعوت شدم که یه نامه به حضرت مسیح بنویسم.
(وَالسَّلَامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدتُّ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيّاً ) سلام بر پیامبر مهربان خدا. سلام بر یکی از ۵ پیامبر صاحب کتاب. من نیز چون دیگر دوستان وبلاگی برای عرض احترام به پیشگاه مقدست این نامه را برایت می نویسم. و از آنجائیکه مسلمانم و پیامبرمان رحمت برای جهانیان است و رفتار او الگوی ادب و احترام و محبت و بخشش بود ، به اقتدای او ما نیز با همه عالمیان از سر مهر برخورد می کنیم. "عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست" هرچند گاهی اندک انسانهایی با همه کج فهمی ها و غرض ورزی های خویش تلاشی موهوم برای نابودی حقیقت دارند، اما ابرهای تیره دل برای خاموشی پرتوهای زرین خورشید نمی آیند، بلکه می آیند تا در لحظه های کوتاه عبورشان از روی روشنی ، به وجود و لزوم این روشنی تاکید کنند. امیدوارم که همه ما پیروان واقعی پیامبران خود باشیم که در آن صورت هیچگاه با همدیگر به جدال نمی پردازیم. .
+
نوشته شده در پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 0:14 توسط نرگس
|
سال نو مبارک. دوستان عزیزم تاخیر طولانی من رو در نوشتن مطلب جدید می بخشند. گویا آدم هرسال که بزرگتر میشه مشغله هاش هم با خودش بزرگتر میشه. امیدوارم که سال جدید براتون سرشار از شادی و موفقیت باشه. از همه دوستانی که توی سال گذشته همراه من بودند سپاسگزارم و سالی پر از آرامش- خوشبختی - سعادت و رضایت حق رو براشون آرزومندم. دلتون بهاری و لبهاتون پرخنده باد. قطاری که از دوردستها می آمد گذشت و ما را ندید گذشت و دختران منتظر را با دسته های گل ندید ای قطاری که از دوردستها می آیی بگو دورها چگونه است آنجا برگها چگونه گل ها چگونه است برگهایشان سبز سبز گلهایشان تا زانوست صحبت مردمانش شبانه روز از شماست کوههایشان پشت کوههایتان و دریایشان ادامه دریای شماست برای آنها هم دور دستها سرزمین شماست. "رامبیز روشن"
+
نوشته شده در پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 18:19 توسط نرگس
|
تقدیم به بهترینم... نشود فاش کسی آنچه میان من و توست تا اشارات نظــر نامــــه رسان من و توست گوش کن با لب خاموش سخن می گویــم پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید حالیا چشم جهانی نگران من و توست گرچه در خلــــــوت راز دل ما کس نرسید همه جا زمزمه عشق نهان من و توست اینهمه قصه فردوس و تـمنای بهشت گفتگویی و خیالی ز جهان من و توست گو بهار دل و جان باش و خزان باش ار نه ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل هرکجا ناله عشق است نشان من و توست سایه زآتشکده ماست فروغ مه و مهر وه از این آتش روشن که به جان من و توست. ه.ا (سایه)
+
نوشته شده در دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 20:19 توسط نرگس
|
پیش از آنکه بمیرم دگر باره سخن میگویم از گرمی زندگی تا تنی چند بدانند زندگی گرم نیست می توانست ولی گرم باشد.
پیش از آنکه بمیرم دگر باره سخن می گویم از عشق تا تنی چند بگویند: عشق بود عشق باید باشد.
پیش از آنکه بمیرم دگر باره سخن می گویم از بخت خوش امید بستن به خوشبختی تا تنی چند بپرسند: چیست این خوشبختی ؟ کی بر می گردد؟ "اریش فرید"
+
نوشته شده در چهارشنبه 26 دی1386ساعت 19:14 توسط نرگس
|
|